چرا حزبالله نقش محوری در اهرم نفوذ ایران در جنگ و مذاکره دارد؟

تنها ۴۸ ساعت پس از آنکه ایالات متحده و اسرائیل در ۹ اسفند پارسال حملات گسترده هوایی به ایران را آغاز کردند، حزبالله لبنان در حمایت از حامی خود، جمهوری اسلامی ایران، وارد درگیری با اسرائیل شد. این گروه از یازدهم اسفند با شلیک صدها راکت، موشک و پهپاد به خاک اسرائیل جبههای تازه گشود و منابع نظامی این کشور را تحت فشار قرار داد؛ نشانهای که از تداوم توان عملیاتی حزبالله حکایت دارد.
حزبالله که هم گروهی شبهنظامی و هم حزبی سیاسی است، بخش بزرگی از جنوب لبنان را کنترل میکند. ایالات متحده آن را سازمانی تروریستی میداند، در حالی که اتحادیه اروپا تنها شاخه نظامی آن را در فهرست سیاه قرار داده است. در واکنش به حملات حزبالله، اسرائیل تهاجم زمینی به جنوب لبنان را آغاز کرد و همزمان حملات هوایی گستردهای به راه انداخت که به گفته مقامات محلی تاکنون بیش از دو هزار کشته و بیش از یک میلیون و ۲۰۰ هزار آواره برجا گذاشته است.
اکنون که تهران و واشینگتن در حال مذاکره درباره یک توافق احتمالی صلح هستند، حکومت ایران پایان دادن به حملات علیه نیروهای نیابتی خود در منطقه، بهویژه حملات اسرائیل به حزبالله، را یکی از خواستههای اصلی اعلام کرده است.
صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در اندیشکده چتمهاوس لندن، میگوید: «ایران حزبالله را ارزشمندترین دارایی منطقهای خود میداند، خط مقدم خود در برابر اسرائیل؛ بنابراین کنار گذاشتن لبنان به معنای پذیرش تضعیف مداوم بازدارندگی اصلی آن توسط اسرائیل است».
به گفته او، برخلاف گروههای عراقی یا یمنی، حزبالله در مرز اسرائیل قرار دارد و زرادخانه بزرگی از موشکها در اختیار دارد؛ عاملی که این گروه را بهطور منحصربهفردی به عنصر مرکزی اهرم نفوذ ایران، هم در جنگ و هم در مذاکرات، تبدیل میکند. حزبالله ستون فقرات «محور مقاومت» است؛ شبکهای از نیروهای نیابتی مسلح و گروههای شبهنظامی مورد حمایت ایران که حوثیهای یمن و شبهنظامیان حامی تهران در عراق را نیز در بر میگیرد؛ متحدانی که آنان هم وارد جنگ شدهاند.
این محور که طی دههها شکل گرفته، یکی از عناصر کلیدی راهبرد «دفاع پیشدستانه» تهران بوده است؛ یعنی گسترش نفوذ فراتر از مرزها و همزمان کاهش نیاز به رویارویی مستقیم با اسرائیل و ایالات متحده. با این حال، این ائتلاف در سالهای اخیر ضربات متعددی خورده است. حزبالله، بهعنوان یک نیروی مهم نظامی و سیاسی در لبنان، پس از جنگی فرسایشی در برابر اسرائیل که یک سال به درازا کشید و به کشته شدن حسن نصرالله، رهبر این گروه، انجامید، تضعیف شد.
حتی پس از پایان درگیری با یک آتشبس شکننده در اواخر ۲۰۲۴، اسرائیل به هدف قرار دادن رهبران و زرادخانه نظامی این گروه ادامه داد. با وجود تصور عمومی مبنی بر از پا افتادن حزبالله، حملات مستمر این گروه بسیاری از ناظران را غافلگیر کرد و نشان داد هنوز «انبار قابل توجهی» از موشکها و راکتها در اختیار دارد.
صنم وکیل معتقد است که «با وجود خسارات اخیر، ایران همچنان حزبالله را عامل بازدارنده اصلی و نوعی بیمه در برابر حملات اسرائیل میبیند که در صورت حمله به ایران میتواند مستقیماً اسرائیل را تهدید کند». در ۱۸ فروردین، ایران و ایالات متحده بر سر یک آتشبس دو هفتهای توافق کردند؛ اما این توافق تقریباً بلافاصله به دلیل اختلاف بر سر شمول لبنان با چالش مواجه شد.
واشینگتن گفت این توافق شامل توقف حملات اسرائیل به حزبالله نمیشود، اما تهران معتقد بود که میشود. کمتر از ۲۴ ساعت پس از اجرای آتشبس، اسرائیل مرگبارترین حملات خود به لبنان را انجام داد که بیش از ۳۰۰ کشته و بیش از یکهزار زخمی برجا گذاشت و خشم گستردهای را برانگیخت.
از آن زمان، اسرائیل شدت حملات خود را در این کشور کاهش داده و آن را به جنوب لبنان محدود کرده است. مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در واکنش در شبکه ایکس نوشت این حملات «نشاندهنده فریب و عدم پایبندی» به آتشبس است و افزود: «ایران هرگز برادران و خواهران لبنانی خود را رها نخواهد کرد».
ایران، در پاسخ، به اسرائیل حمله نکرد اما از بازگشایی تنگه هرمز ـ شریان حیاتی تأمین نفت و گاز جهان و یکی از اجزای کلیدی آتشبس ـ خودداری کرد و در نتیجه این آتشبس شکننده را بیش از پیش تحت فشار قرار داد. در پی آن، نیروی دریایی آمریکا با هدف جلوگیری از صادرات نفت و گاز ایران، بنادر کشور و رفتوآمد در تنگه را محاصره کرده است.
در شرایطی که رایزنیها میان تهران و واشینگتن ادامه دارد، اختلاف بر سر شمول لبنان و حملات به حزبالله همچنان نقطه تمرکز اصلی تنشها و چانهزنیهاست.
