اسلامگرایی و «لیبرال»های مماشاتخواه (بخش دوم)، یوسف جاویدان

لیبرالیسم مکتبی است بر اساس آزادیهای فردی، انسانگرایی، قانونمداری، آزادی بیان و برابری شهروندان که در قلب آن دولتی حقوقمدار قرار دارد.
در جامعهی در حال توسعهی ما که بنا بر شرایط تاریخی دارد راه چند صد ساله را در بازهای بسیار کوتاهتر طی میکند لیبرالیسم و مدعیان آن گونههای متنوعی دارند و حتا کسانی چون ابراهیم یزدی و همفکرانش که به امت اسلامی باور داشتند و دین را با سیاست در آمیختند بر این مدعای گزاف تکیه میکردند که افکار لیبرال و آزادیخواهانه دارند.
مثال یزدی نشان میدهد تا چه اندازه در جامعهی ما درک و دریافت لیبرالیسم از گروه تا گروه و از یک نحلهی فکری تا نحلهی دیگر میتواند متفاوت باشد. این مثال به روشنی نشان میدهد که با مدعا نمیتوان کسی را لیبرال نامید و باید دید کسی که ادعای…
یکی از راههایی که میتوان صداقت کسانی که خود را لیبرال مینامند سنجید در درجهی دوری و نزدیکی آنها با سیاستهای جمهوری اسلامی است؛ به ویژه از آن رو که دولت اسلامی حاکم بر ایران هم دولتی تئولوژیک است و هم تمامیتخواه و ضدیت آن با قانونگرایی تا آنجاست که سالها بسیاری از قوانین پذیرفته شدهی بینالمللی را به هیچ گرفته و هر جا لازم باشد حتا قوانین نیمبند خودش را نیز زیر پا میگذارد.
مثال یزدی در اینجا بسیار روشنگر است. کسانی مانند ابراهیم یزدی با دو ویژگی اصلی شناخته میشدند یکی «ملی-مذهبی» بودن و دیگری یدک کشیدن فرنام «لیبرال».
«ملی» بودن و «مذهبی» بودن (که لازمهاش باور به یک امت جهانی شیعه و ارجحیت دادن به منافع فراملی امت مزبور است) در تضادی سازشناپذیر با یکدیگر قرار دارند.¹ به زبان دیگر یک فرد نمیتواند در آن واحد هم متعهد به منافع ملی باشد و هم متعهد و پایبند به منافع یک امت جهانی شیعی در ماورای مرزهای میهن، درست مانند تضاد ایرانگرایی و مارکسیسم و این واقعیت که نمیتوان در آن واحد هم میهنپرست بود و هم به انترناسیونال کمونیستی باور داشت.
به همان ترتیب کسی نمیتواند لیبرال و معتقد به قانونمداری و آزادیهای فردی و دولت حقوقمدار باشد و در همان حال از روش و منش خامنهای و نظام سرکوبگر ولایت فقیه دفاع کند. در اندیشه و رفتار چنین فردی، علیرغم آنکه خود او تا چه اندازه از آن آگاه باشد، تضادهای سازشناپذیر وجود دارند.
کسانی که خود را لیبرالهای قانونگرا و انسان دوست و طرفدار آزادی بیان و حقوق بشر میدانند و هنوز در پی توجیه کردار ناپذیرفتنی جمهوری اسلامی هستند گفتی متوجه نیستند که دفاع آنها از حکومت تباهکار جمهوری اسلامی که تنها در دو شب هزاران انسان بیدفاع را قتل عام میکند، تحت هر لوایی که باشد، تا چه اندازه با ایدهآلهای لیبرال در تضاد است.
ادعای لیبرال بودن کافی نیست و باید دید کسی که خود را میانهرو و پیرو این دبستان فکری قلمداد و معرفی میکند تا چه اندازه به ایدهآلهای آن نزدیک است. در جامعهی ما درجهی دوری و نزدیکی به حکومت اسلامی آزمایش لیتموس بسیاری از کسانی است که خود را لیبرال میخوانند.
در میان انواع مدعیان لیبرالیسم، «لیبرال»هایی در میان ایرانیتباران ساکن آمریکا وجود دارند که مانند ملی-مذهبیها تناقضی بین لیبرال بودن و دفاع کردن از روش و منش جمهوری اسلامی نمیبینند.
برخی از آنها کسانی هستند با قلبهای خونچکان از محبت بشریت که، علیرغم این احساسات انسان دوستانه، چنان در سیاست بشدت دوقطبی جامعهی آمریکا و ضدیت با حزب جمهوریخواه غرق شدهاند که دیگر جنایتهای جمهوری اسلامی را نه میبینند و نه حس میکنند و بنظر میآید که کاملن نسبت به آنها حساسیتزدایی شده باشند.² اگر در ایران افرادی داریم که ذوب مکتبهای سوسیالیستی و اسلامی هستند در اینسوی اقیانوسها ایرانیتبارانی داریم که ذوب سیاست خارجی حزب دموکرات هستند و، بخاطر تقابل سرسختانه با حزب جمهوریخواه، از راههای گوناگون به توجیه اعمال تروریستی و قانونستیز سران جمهوری اسلامی میپردازند و خط مشی نادرستی را دنبال میکنند که در تضاد آشکار با «لیبرال» بودن است.
هدف از این جستار دفاع از سیاستهای حزب جمهوریخواه یا دولت آقای ترامپ نیست بلکه واشکافی این مسأله است که چگونه برخی از آکادمیسینها و تحلیلگران ایرانیتبار میتوانند بخاطر خصومتورزی با حزب جمهوریخواه به سادگی از تباهکاریهای رهبران روحانی و سپاهی جمهوری اسلامی چشمپوشی کنند و در صدد کمرنگ کردن یا حتا توجیه سیاستهای جنگافروزانهی آنان بر آیند.
روحانیان در مقام مبلغان مذهبی از قدرت تبلیغات بخوبی آگاهند و از سالیان پیش از انقلاب تبلیغ را در عرصهی سیاست نیز چون ابزاری توانمند و راهگشا بکار گرفتند. از روز اول انقلاب تبلیغات یکی از ارکان مهم پیشبرد پروژههای جمهوری اسلامی بود و بتدریج به آنچه که نام «جنگ نرم» به خود گرفت…
