اجرای « دکترین ضاحیه » در ایران – بمباران مدرسه دخترانه میناب؛ یک جنایت جنگی، یک کودککشیِ بیرحمانه

روز ۹ اسفند ۱۴۰۴، در نخستین ساعات دومین تجاوز آمریکا و اسرائیل به میهن ما ایران، دبستان و پیشدبستانی دخترانهٔ شجرهٔ طیبه در میناب (استان هرمزگان، ایران)، زمانی که کلاسها در حال برگزاری بودهاند هدف بمباران قرار گرفت. بر اساس آخرین گزارشهای ایرانی و رسانههای بینالمللی حدود ۱۶۸ نفر کشته و نزدیک به ۹۵ نفر مجروح شدند.
اکثریت قربانیان، دانشآموزان خردسال دختر بودهاند. حمله به دبستان دخترانه «شجره طیبه»، نهتنها یک فاجعه انسانی است بلکه نقض آشکار اصول بنیادین حقوق بینالملل بشردوستانه محسوب میشود؛ اصولی که حمله به غیرنظامیان، بهویژه کودکان و مراکز آموزشی، درمانی را بهصراحت ممنوع میکند.
امااین جنایات، بخشی از سلسله اقداماتی است که اسرائیل طی حدود ۸۸۰ روز گذشته، از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون در غزه، کرانه باختری و لبنان به اجرا گذاشته است؛ اقداماتی که توسط بسیاری از نهادهای بینالمللی و سازمانهای حقوق بشری به عنوان «جنایت جنگی» و «تخریب سیستماتیک» توصیف شدهاند غزه تحت سنگینترین و متراکمترین حملات نظامی قرن ۲۱ قرار گرفته که منجر به وقوع یک «انسانکشی» و «تخریب کامل زیرساختهای زندگی» شده است: در حالی که آمارهای رسمیِ بیمارستانی عدد ۷۲,۰۰۰ کشته را تایید میکنند، گزارشهای معتبر علمی نظیر مجله لنست هشدار میدهند که با احتساب «مرگهای غیرمستقیم» (ناشی از بیماری، سوءتغذیه حاد و فروپاشی کامل سیستم درمانی)، آمار واقعی جانباختگان میتواند بسیار فراتر از این ارقام و در حدود ۱۸۶,۰۰۰ نفر یا حتی بیشتر باشد (معادل ۷ تا ۹ درصد کل جمعیت غزه).
تخریب هدفمند تمامی دانشگاههای غزه و از کار انداختن بیش از ۸۰ درصد مراکز درمانی. فجایعی مانند محاصره طولانیمدت بیمارستان شفا و بمباران بیمارستان المعمدانی، نهتنها جنایت جنگی، بلکه تلاش برای غیرقابلسکونت کردن همیشگی این باریکه بوده است. مهندسی قحطی و سلاح گرسنگی: ایجاد یک «قحطی مصنوعی» از طریق محاصره کامل و ممانعت از ورود کمکهای حیاتی.
سازمان ملل و دیدبان حقوق بشر تایید کردهاند که استفاده از گرسنگی به عنوان یک ابزار جنگی علیه بیش از ۲ میلیون غیرنظامی، مصداق بارز جنایت علیه بشریت است. اجساد بیپناه: تخمین زده میشود که پیکر هزاران نفر همچنان زیر میلیونها تن آوار ناشی از بمبارانها باقی مانده است که به دلیل نبود تجهیزات آواربرداری، هرگز در آمارهای رسمی روزانه گنجانده نشدهاند.
در حالی که نگاهها به غزه بود، در کرانه باختری اقدامات زیر تشدید شد: یورشهای خونین: حملات مکرر به اردوگاههای جنین و طولکرم و تخریب زیرساختهای شهری (آب و برق) با بلدوزر. حمایت از تروریسم شهرکنشینان: مسلح کردن شهرکنشینان برای حمله به روستاهای فلسطینی و کوچ اجباری ساکنان.
بمباران ضاحیه جنوب: تخریب کامل محلههای مسکونی در بیروت با استفاده از بمبهای سنگرشکن. انفجار پیجرها و بیسیمها: عملیاتی که منجر به کشته و زخمی شدن هزاران نفر (از جمله غیرنظامیان) شد و از نظر حقوقی به عنوان «حمله کور» نقد شد. استفاده از فسفر سفید: گزارشهای متعدد از بهکارگیری فسفر سفید در مناطق کشاورزی جنوب لبنان برای ایجاد زمین سوخته.
بمباران مدرسه دخترانه میناب در نهم اسفند ۱۴۰۴، بار دیگر بحثهای حقوقی و نظامی پیرامون «دکترین ضاحیه» را به صدر اخبار بازگرداند. این دکترین، که نخستین بار توسط « ژنرال گادی آیزنکوت » اسرائیلی در سال ۲۰۰۸ تبیین شد، بر پایه استفاده از نیروی نامتناسب و تخریب سیستماتیک زیرساختهای غیرنظامی برای ایجاد نا آرامی همگانی و فشار بر دشمن استوار است.
در حادثه میناب، که منجر به جانباختن و مجروح شدن حدود ۱۶۸ دانشآموز و معلم شد، و بمباران های مناطق مسکونی بیمارستان ها مدارس ، مساجد… در تهران و شهرهای گوناگون کشور ردپای این استراتژی در دو محور اصلی دیده میشود: ۱. توجیه هدفگیری غیرنظامیان: دکترین ضاحیه مرز میان اهداف نظامی و غیرنظامی را مخدوش میکند.
با ادعای نزدیکی این مدرسه به یکی از پایگاههای دریایی سپاه پاسداران، مهاجمان با استناد به این دکترین، کل منطقه پیرامونی را یک «هدف نظامی» تلقی کردهاند. ۲. مجازات دستهجمعی: هدف اصلی این دکترین، ایجاد شوک و وحشت در میان غیرنظامیان است تا هزینه حمایت از حاکمیت یا گروههای مسلح را افزایش دهد.
حمله به مدرسه میناب و کشته شدن آن «فرشتههای کوچک»، مصداق بارز این فشار روانی و فیزیکی بر جامعه مدنی است. از منظر حقوق بینالملل، نهادهایی مانند یونسکو و سازمانهای حقوق بشری تأکید کردهاند که بهکارگیری دکترین ضاحیه در محیطهای شهری و آموزشی، نقض آشکار اصل «تفکیک» در کنوانسیونهای ژنو و مصداق قطعی جنایت جنگی است.
فاجعه میناب اکنون به عنوان یکی از سیاهترین پروندههای حقوق بشری در درگیریهای اخیر منطق…
