محاصره دریایی آمریکا علیه بنادر ایران پس از شکست گفتوگوهای اسلامآباد؛ ریسک تنگه هرمز و جهش نفت

محاصره دریایی آمریکا علیه کشتیهایی که وارد بنادر و مناطق ساحلی ایران میشوند، پس از ناموفق بودن مذاکرات اسلامآباد میان تهران و واشینگتن در اوایل هفته جاری به اجرا درآمد.
این اقدام، تازهترین تلاش دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، برای واداشتن حکومت ایران به امتیازهایی از جمله تعهد به عدم دستیابی به سلاح هستهای یا ابزارهای ساخت آن است؛ تلاشی که پس از حدود ۴۰ روز حملات هوایی آمریکا و اسرائیل و در کنار تحریمهای اقتصادی بلندمدت علیه جمهوری اسلامی دنبال میشود.
به گفته مقامها و تحلیلگران، واشینگتن نیروهای قابلتوجه دریایی و هوایی در منطقه دارد که انتظار میرود مأمور اجرای این محاصره باشند؛ اما نحوه اجرا، یک دوراهی عملیاتی ایجاد کرده است: یا نزدیک تنگه هرمز فعالیت کند و خطر حمله پهپادها، موشکها یا قایقهای تندرو ایرانی را بپذیرد، یا از فاصله دورتر نظارت کند و بکوشد کشتیهایی را که به آبهای آزاد میگریزند، متوقف سازد.
برای برخی فرماندهان، این به معنای تغییر مأموریت از حملات هوایی به متوقفسازی کشتیهای غیرنظامی است. با وجود آنکه چندین هفته حملات هوایی تواناییهای ایران را بهطور جدی تضعیف کرده، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همچنان واحدهای دریایی متشکل از قایقهای کوچک را در اختیار دارد و به حمله به کشتیها در خلیج فارس ادامه داده است.
ترامپ اندکی پس از آغاز محاصره بنادر ایران در شبکههای اجتماعی نوشت: «اگر هر یک از این کشتیها به ما [کشتیهای مأمور محاصره] نزدیک شوند، فوراً نابود خواهند شد.» برخی راهکارهای کاهش ریسک مطرح شده است. با توجه به اینکه حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران راهی چین میشود، نیروهای آمریکایی میتوانند از فاصلهای دورتر محاصره را رصد کنند تا کمتر در معرض حمله قرار گیرند.
محمد فارسی، افسر سابق نیروی دریایی ایران، میگوید: «آنها میتوانند خارج از خلیج فارس مستقر شوند… بدون اینکه مستقیماً کنترل تنگه [هرمز] را در دست بگیرند. نیازی نیست داخل تنگه باشند.» با این حال او مؤثر بودن این رویکرد را محل تردید میداند، زیرا مستلزم گشتزنی در محدودهای بهمراتب وسیعتر از یک گذرگاه ۳۰ کیلومتری است.
جرمی استوس، کارشناس دریایی در مرکز اتریشی «مطالعات اطلاعات، تبلیغات و امنیت»، اجرای محاصره از فاصله دور را دشوار توصیف میکند و میگوید این کار بهویژه زمانی سخت میشود که کشتیهای غیرنظامی برای فرار از شناسایی، سیستمهای خود را خاموش میکنند. به گفته او، نیروی دریایی آمریکا بهطور سنتی با کمبود شناورهای سطحی کوچکتر مانند ناوچهها روبهرو است و ناچار است ناوشکنهای کلاس آرلی برک و دیگر تجهیزات پیشرفته را برای چنین مأموریتی به کار گیرد.
هدفگیری کشتیهای مرتبط با ایران، از نظر اقتصادی نیز توجیه شده است. بر اساس یک سند اطلاعاتی تکصفحهای که ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ توسط کنگره آمریکا منتشر شد، «درآمد نفتی ایران از چین حدود ۴۵ درصد از بودجه دولت جمهوری اسلامی را تشکیل میدهد.» در هفتههای اخیر، محدودسازیِ تقریباً کامل تردد در تنگه هرمز توسط ایران (بهجز برای کشتیهای خود) بهعنوان فشاری بر اقتصاد جهانی توصیف شده که جریان نفت، گاز و دیگر کالاهای حیاتی را مختل کرده است.
هدف آمریکا از محاصره، تحت فشار قرار دادن اقتصاد ایران است؛ اقتصادی که با وجود جنگی که از ۹ اسفند پارسال با حملات هوایی آمریکا و اسرائیل آغاز شد، همچنان از صادرات نفت سود میبرد. ایزاک لوی، تحلیلگر «مرکز پژوهش انرژی و هوای پاک»، میگوید ایران توانسته حجم نسبتاً بالایی از نفت خود را صادر کند، تقریباً مشابه سال گذشته در همین زمان.
او افزود اگر آمریکا این صادرات را متوقف کند، ایران درآمد زیادی را از دست میدهد، اما در عین حال به افزایش قیمت جهانی نفت دامن میزند؛ زیرا در شرایط محدودیت عرضه، ماهانه حدود ۵۴ میلیون بشکه از بازار حذف میشود. این خطر بلافاصله پس از اعلام محاصره آشکار شد: قیمت نفت خام در اروپا به حدود ۱۵۰ دلار در هر بشکه رسید و نفت برنت نیز از مرز ۱۰۰ دلار گذشت.
محمد قائدی، مدرس دانشگاه جرج واشینگتن، میگوید تصمیم ترامپ میتواند اثرات جدی بر اقتصاد آمریکا و انسجام اجتماعی داشته باشد، بهویژه از نظر فشار بر مصرفکنندگان آمریکایی در پمپبنزینها. همزمان، چالشهای عملیاتی و ریسکهای امنیتیِ اجرای محاصره، آزمونی برای نیروهای آمریکایی و مسیر تنش در خلیج فارس خواهد بود.
