جبهه دوم ایران در بابالمندب؛ تلاقی دریای سرخ با رقابت خلیج فارس و نگرانیهای داخلی آمریکا
در حالی که بخشی از افکار عمومی آمریکا میپرسد چرا تمرکز بر ایران وقتی بحرانها در داخل جریان دارد، یک تصویر بزرگتر در حال شکلگیری است: ناپایداری خارجی به مرزها محدود نمیماند و در نهایت به خانه برمیگردد. بهگفته این تحلیل، درگیریهای مرتبط با ایران دیگر صرفاً به خلیج فارس محدود نیست و تهران نشان داده که میتواند جبهه دومی در تنگه بابالمندب بگشاید؛ گرهگاهی که دریای سرخ را به اقیانوس هند و از سوی دیگر به کانال سوئز و بازارهای جهانی پیوند میدهد.
بابالمندب خاک ایران نیست؛ میان یمن، محل فعالیت نیروهای مورد حمایت تهران از جمله حوثیها، و شاخ آفریقا واقع است. همین موقعیت است که اهمیت آن را دوچندان میکند. ایران برای اعمال فشار نیازی به کنترل این تنگه ندارد و میتواند از طریق حوثیها ترافیک دریایی را تهدید کند؛ به این ترتیب همزمان دو گلوگاه هرمز و بابالمندب زیر فشار قرار میگیرند و بازار انرژی، مسیرهای کشتیرانی و آرایشهای نظامی ناچار به واکنش میشوند.
اما ماجرا فقط آبراهها نیست؛ خشکیِ روبهرو هم در حال بازترکیب است. روبهروی یمن، کریدوری در شرق آفریقا سالهاست بیسروصدا در حال سازماندهی دوباره است. سومالیلند، منطقهای جداشده، به گرهی راهبردی بدل شده؛ امارات متحده عربی بندر بربره را توسعه داده است و اتیوپی در سال ۲۰۲۴ دسترسی بلندمدت ساحلی به دست آورد.
در دسامبر ۲۰۲۵، اسرائیل نخستین کشور شد که سومالیلند را به رسمیت شناخت؛ حرکتی که صرفاً نمادین توصیف نمیشود و میتواند در را بهسوی آرایشهای جدید بندری، لجستیکی و حتی استقرارهای نظامی در یکی از حیاتیترین مسیرهای تجاری جهان بگشاید. در سوی مقابل، دولت مرکزی سومالی با حمایتهای متفاوت ترکیه، قطر و عربستان سعودی با هرگونه تکهتکه شدن و کنترل بیرونی مخالفت میکند.
این چینش برای ریاض معمایی دشوار ساخته است: عربستان سعودی برای مقابله با ایران و تهدیدهای حوثی در دریای سرخ به همکاری آمریکا و اسرائیل نیاز دارد، اما همزمان میکوشد زنجیرهای از بنادر و نیروهای نیابتی مورد حمایت امارات از یمن تا سومالیلند شکل نگیرد. همراهی با ائتلاف ضدایران میتواند به آرایش منطقهای تازهای بینجامد که نفوذ ریاض را دور میزند؛ مقاومت در برابر آن هم پاسخ به تهدید ایران را تضعیف میکند.
به این ترتیب، دریای سرخ فقط یک مسیر کشتیرانی نیست؛ به نقطه تلاقی جنگ، رقابت خلیج فارس و هراس از تکهتکه شدن منطقه بدل شده است. اگر سومالیلند به سکوی عملیات اسرائیلی یا اماراتی تبدیل شود و موج شناساییها گسترش یابد، این وضعیت از یک نزاع محلی فراتر رفته و به کانون تنشی جدید در سراسر آفریقا و خلیج فارس بدل خواهد شد.
پیوند این کریدور با آمریکا نیز ملموس است. همان منطقه سومالی که در مرکز این کشمکش قرار گرفته، از رهگذر شبکههای مهاجرتی و دیاسپورا مستقیماً به ایالات متحده متصل است، بهویژه در ایالتهای مینهسوتا و میشیگان. این ارتباط صرفاً نظری نیست: در اواخر ۲۰۲۵، اداره مهاجرت و گمرک آمریکا عملیات «Metro Surge» را در محلههای پرجمعیت سومالیایی در مینیاپولیس آغاز کرد و آن را به شهرهای دیگر، از جمله بخشهایی از میشیگان، گسترش داد.
همزمان، وضعیت حمایت موقت (TPS) برای شهروندان سومالیایی پایان یافت. در کنار تشدید اجرای قانون، ابعاد یک نظام تقلب گسترده نیز نمایان شد؛ پرونده «Feeding Our Future» حدود ۲۵۰ میلیون دلار تقلب را آشکار کرد. در مجموع، این تحلیل استدلال میکند که بیثباتی خارجی—از بابالمندب و دریای سرخ تا کریدور سومالی—بهسرعت در قالب فشارهای مهاجرتی، اجرای قانون و تنشهای سیاسی در داخل آمریکا بروز مییابد.
آنچه در این آبراهها و سواحل رقم میخورد، صرفاً دوردست نیست؛ مسیرهای تجاری، آرایشهای امنیتی و منازعات داخلی را در دو سوی اقیانوس به هم متصل میکند.
